پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

115

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

جريان را گزارش دهد ، با عتاب و خطاب گفت : شما اراذلى بيش نيستيد و چون ديگر نمىتوانم رفتارتان را تحمل كنم ، جريان را به عرض شاه رسانيده‌ام . همه بايد بدانيد كه اين‌ها ميهمان شاه هستند و حتى اگر بقيهء شما را هم به قتل رسانيده بودند ، خونتان بر عهدهء خودتان بود . در آخر ملاقات از او خواهش كردم از گناه خطاكاران درگذرد و او با همان مهربانى و سخنان ملاطفت‌آميز مرا روانه ساخت و من از چند جهت بسيار خوشحال شدم ؛ زيرا اولا ماجرا به نفع ما خاتمه پيدا كرد و بر آبرو و شهرتمان افزوده شد و از طرف ديگر ملاحظه كردم كه خانم معانى از مشاهدهء منازعه و جنجال نه تنها گرفتار ترس و ناراحتى نشد ، بلكه آرامش خود را به تمام معنى حفظ كرد و گويى اصلا اتفاقى نيفتاده است ، براى خريد بقيهء لوازم مورد نياز به راه خود ادامه داد . موقعى كه دربارهء پارچه‌بافى كاشان صحبت مىكردم ، فراموش كردم يادآورى كنم كه سه چيز را در اين شهر بهتر از ايتاليا تهيه مىكنند ، يا به هر حال من به خوبى آن در ايتاليا نديده‌ام . يكى از آنها شال است كه از پارچهء پهن و بلندى بافته شده و مردان آن را تاب مىدهند و به دور كمر مىبندند . اين پارچه راه‌راه است و احيانا در تار و پود آن ، طلا به كار رفته و داراى شرابه‌هاى زيبايى است و به تناوب و تناسب بعضى از نقاط پارچه مضاعف مىشود . به اين معنى كه اگر پارچه را به قطعات مختلفى تقسيم كنيم ، ملاحظه مىكنيم يك قطعهء آن يك لا دارد و قطعهء بعد دولا و جايى كه پارچه دولا مىشود ، هر كدام از لايه‌هاى آن رنگ به‌خصوص دارد و با يكديگر شبيه نيست « 1 » . . . شىء دوم ، پارچه‌اى است به نام ميلك كه داراى دو رو است و رنگى مخصوص دارد و اشعار ايرانى و نقش زن و مرد در روى آن بافته شده است و واقعا چيزى زيباتر از آن نمىتوان مجسم كرد . سومين شىء پارچه‌اى است كه زربفت يا ميلك زربفت خوانده مىشود و تفاوتش با پارچهء قبلى اين است كه ميلك فقط از ابريشم درست شده ، در حالى كه در تار و پود اين پارچه ، طلا يا نقره و گاهى نيز هر دو به كار رفته است . اين پارچه‌ها در ايران منحصرا از طرف زنان مصرف مىشود ، زيرا لباس مردان فقط از قماش نخى است كه رنگ مخصوص براقى دارد و هر روز آن را بايد عوض كنند و چون جنسش خوب نيست ، به‌طور كلى آن را فقط بين چهار تا شش بار بيشتر

--> ( 1 ) . نويسنده در اينجا مىنويسد اين پارچه شبيه همان پارچه‌اى است كه مخاطب او موقعى بر تن يكى از آشنايان خود ديده است . - م .